از غبار تا غبار
پل مک گوا
برگردان : عالمی
منبع: ضمیمه هفتگی روزنامه (The Age) ملبورن آسترالیا 20 نوامبر 2004
برای قرنها مجسمه های عظیم الجثه بودا های بامیان , بطور صلح آمیز در دره ای در افغانستان ایستاده بودند. سپس طالبان آنهارا آثار ارتداد و کفر خوانده منفجر کردند و به قطعه های کوچک تبدیل کردند.
ظاهر محمدی دهقانی است که در دره فولادی زندگی می کند. وقتی که او دیگر نمی خواهد به گذشته فکر کند, در حال استراحت در خرمن جای که در بالای تپه برای جدا کردن دانه از کاه آماده کرده , می باشد. جای که او و فامیلش بتازگی کار برداشت محصولات گندم شان را به اتمام رسانده اند. اما همزمان با بیدار شدن قلعه قافله باشی در یک صبحگاهی مه آلود در ماه مبارک رمضان او موافقت می کند تا بیم ووحشت نقش اجباری اش رد تخریب بودا های عظیم الجثه بامیان را مرور و مجسم کند , ترس ووحشتی که غالبا شبها در خواب می بیند اما حالا غم و پریشانی تخریب اجباری بودا , زندگی جنگنده 42 ساله پیشین را به تاریکی کشانده است؛ و میخواهد شرح نادری از چگونگی تخریب مجسمه های ذی قیمت و میراث افسانه ای که در 1500 سال قبل با ترکیبی از فرهنگ و هنریونان , پارس و هند ساخته شده اند ؛ ارائه کند.
سه سال پیش محمدی یکی از سیزده نفر مرد بامیانی بود که به اسارت گروه بنیادگرای طالبان در آمدند. طالبان که کنترل افغانستان را از جنگسالاران دیگربزور گرفته بودند؛ سرانجام الت دست طراح اصلی یازده سپتامبر " اسامه بن لادن " شدند. او ( محمدی ) در حالیکه بزمین خیره شده می گوید: آنها در تمام مدت مارا با تفنگ نشانه می گرفتند؛ و مواد منفجره را در پشت ما می بستند و مارا مجبور می کردند تا مواد ها را در بالای بودای بزرگ در پشت خود حمل کرده بلافاصله مارا پائین می آوردند و دوباره به زندان می انداختند. روز بعد مارا دوباره بالا بردند, طناب دور کمر ما بستند تا کیسه های مواد منفجره را در جای که میخواستند انتقال دهیم.
محمدی که در صف تخریب اجباری بودا , پنجمین نفر بود می گوید: از شدت ترس بخود میلرزیدم, یکی از آنها تفنگچه اش را بر پیشانی ام گرفت و فریاد زد: برو از طناب پائین و گرنه تورا می کشم. آنها قبلا یک میله آهنی روی طاقچه گذاشته بودند و ما را درآن طوری آویزان میکردند مثل اینکه قبلا مرده ایم. همینکه پائین می رفتیم دیدم که بشکه های مواد منفجره در بازوهای بودا گذاشته شده است. وقتی از طناب پائین می رفتیم به سینه سنگی مجسمه می خوردیم و بدن ما زخمی و پاره پاره شده بود. یک زندانی در طناب جانش را از دست داد.
به ما دستور داده شده بود که کیسه های مواد منفجره را در سوراخ های بزرگ در قسمت دست بودا که از آرنج شکسته است قرار دهیم . بعد از اتمام کار ما را بالا کشیدند و دست های ما را بستند دوباره به زندان برگرداندند ؛ همان روز کمی دیر تر صدای انفجار مهیبی شنیدیم.
بامیان یک محل والای از زیبایی است ؛ یا شاید هوای کم ارتفاع در سلسله جبال هندوکش یا حس شادی من است که هنوز احساس نمیکنم بیش از سه سال تهیه گزارش بعد از یازده سپتامبر و تهدید مداوم از سوی اطرافیانم , چشم انداز بودا ازین دره جامع و فراگیر برایم مست کننده و نشاط آور است . تقریبا یکصد متر از کف دره بالاتر یک پلکان جنون آمیز از بین سنگهای سرخ و زرد به یک سکو خاتمه می یابد؛ جای که سر طلایی رنگ و خوشنمایی بودا مطمئن برای قرنها نظاره گر زندگی شاق روزمره و زود گذر بوده است. کف مسطح دره به تپه های خزانی رنگ و صاف مثل این است که هرشب با بورس پنبه ی و نرم جزر و مد داده شده است, امتداد می یابد. دورتر از آن صخره های تیز و پوشیده از برف قلب آسمان یاقوتی و سرخ رنگ را دریده است ؛ در میان این فاصله, باقیمانده شهر ویران شده و ازهم پاشیده غلغله , شهری که نمایانگر حمله و یورش چنگیز خان در سال 1221 می باشد , قرار گرفته است. و پیشتر, از درون صخره های سرخ لاکی رنگ , شاهد استحکام باقیمانده های شهر ضحاک می باشیم ؛ جاییکه شاهان آل شنسب تا قرن سیزدهم میلادی بران حکمرانی کرده اند.
زیبایی دره فراتر از حد معمول هست . خیابان های از درختان بلند « ارر» , جوهای آب روان که از کوه های پر از برف سرازیر می شوند , منابع حیاتی دره بشمار می آیند. مردانی با اندام های کوچک در لباس های خاکستری , خرمایی رنگ از راه خاکی و خام راهی بازار اند. خانواده ای با گرداندن نرگاو در خرمن جای دایره ای , گندم می کوبد و مرد دیگری چایجوش بدست به سوی تپه ها می رود. آنچه از عظمت و شکوه بامیان قدیم باقی می ماند ترسیمی است از کاروان های لوکس جاده ابریشم , نشان طاقچه های چراغ روغنی کامبیز از دهه 1970 و سایه رعنای بزرگترین بودای جهان که برای قرنها سرجایش استوار مانده بود.
ارتفاع بت بزرگ به بلندی 50 متر و بت کوچکتر سی و هشت متر می رسد. در بهترین وضعیت , شکوه بودا های بامیان این است که بت بزرگ با خرقه ی سرخ و بت کوچک با خرقه آبی آراسته و پوشانیده شده اند ؛ گنبد بالای صورت طلایی بودا با استنباط از Chariot-Borne خدای آفتاب و هم چنین از بودا که اطراف آن با دختران نیمه برهنه تارزن بصورت بسیار عالی مزین شده است. قرنها دشمنی با بودا , موجب ازبین رفتن صورت , دست و پای طلایی بودا گردیده است . جنگسالاران افغان از فاصله بین دو پای بودای بزرگ به عنوان دیپوی مهمات استفاده کرده اند. هم چنین طالبان از ماهیچه بت کوچک برای تمرین نشانه زنی شان استفاده کرده اند. اما همانطوریکه تاریخ دان « نانسی لویس دوپری » توضیح میدهد : هنوز بودا به عنوان تجسم مردی از عالم هستی تعبییر می شود.
در آفتاب صبحگاهی سوراخ های دیوار گندمی رنگ اطراف جای خالی بودا بصورت خالکوبی و لکه های سیاه بچشم می خورند. وقتی نزدیک می رویم دهانه هزاران غار که قرنها پیش حجره راهبان بودایی بوده اند , آشکار می گردند. بعضی ازین غارهادر اصل , برای جلوگیری از غارت و تاراج از شر غارتگران صدها تابلوی دیواری اعلی و باارزش که مثل گل در درون ظرفی برشکاری اریب داده شده است و مانند کیک عروسی تزئین شده اند , طراحی شده اند. اما حتی از همین تابلوها جز تخته های کوچک شکسته باندازه کف دست و مقداری باقی مانده های نقاشی های روی دیوار با رنگ کلاسیک فرش افغان , چیزی زیادی باقی نمانده است.
کمی آنطرفتر , جائیکه بودای کوچک ایستاده است و دودی ازسوراخی غاری به بلندی 50 متر بیرون می آید , جوان 22 ساله ای بنام محمد علی و هفده نفر از اعضای فامیلش همراه با خروس , الاغ و یکپایه قالین بافی که تنها منبع در آمد شان می باشد , زندگی می کنند. ورودی غار با خشت گلی و دروازه کهنه و فرسوده ای چوبی و پنجره هاباورق پلاستیکی بسته شده اند. تنها کیف دستی زن علی در کنار برقع سر میخ در دیوار مرطوب اطاقی که آنها می خوابند آویزان است . بچه هایش در سر پرتگاه به بلندی سی و پنج متر مثل بزغاله این طرف و آنطرف می پرند. علی برزمین نشته و می گوید: ما جای دیگری نداریم برویم . طالبان ما را از منطقه مان فراری دادند. خوشبختانه وی از ظلم و جنایت طالبان که با صدها موتر تویوتای پای بلند به قریه ها و ده ها حمله کرده و توسط ماشین دار هایشان به کوه ها و اطراف آتش می افروختند ؛ آتش بی پایان و خشن اما موثر برگرفته از تاکتیک جنگ داخلی مجاهدین و سومالی ؛ هیچ گله و شکایتی ندارد و یا از ادامه پاکسازی و راندن مردم از خانه و کاشانه شان در نهایت بی رحمی و سنگدلی طالبان , هیچ درد دل نمی کند همانطوریکه با مهاجر دیگری از این منطقه که از ترس میلرزید؛ نانوایی سالخورده که عمرش را در پزیدن نان گذرانده بود قبل از یازده سپتامبر مصاحبه داشتم.
زنانی که در غارها زندگی می کنند در میان سطل های آب و ظروف پراکنده با حیا و شرم به آرامی با دستمال صورت شان را می پوشانند. علی نقل می کند که در آوایل 2001 چگونه در کوه پنهان شد, هنگامی که نیروهای طالبان بسوی بودا یورش بردند: ما با دوربین سیل می کردیم . اول تانکها توپ زدن را شروع کردند اما آنقدر موثر واقع نشد.
سازمان ملل متحد در تلاش بازنگهداشتن دریچه کمک به اصطلاح بشر دوستانه به افغانستان به این نتیجه رسیده بود که گروه القاعده و اسامه بن لادن با چسپیدن به طالبان در موقعیت بهتری قرار گرفته اند, و این تغییرات توسط رهبر کور طالبان ملاعمر عملی گردید.
در سال 1999 ملا عمر اعلام داشت که بودا اثر تاریخی کم پیدا و بی نظیر است . اینها در قرن نهم قبل از ظهور اسلام در افغانستان بوده و از آنجائیکه بت پرستی در افغانستان نیست که آنها را پرستش کند براساس ادعای طالبان از حکم قران که تمام بت ها باید از بین بروند معاف گردیدند. اما در فبروری 2001 ملاعمر پس گرد شگفت انگیزی کرد , ضمن بی توجهی به مظاهره جامعه بین المللی او اعلام داشت که بودا آثار کفر و ارتداد است وهمه معابد غیر اسلامی و بودا در افغانستان تخریب گردد.