کوچی ها و چا لش ها

محمد زاهدی

 

بطور مکرر و همه ساله در رئوس اخبار میشنویم که در اثر تصادم مسلحانهء کوچی ها با مردمان محلی در گوشه واکناف افغانستان دهها کشته بجا مانده وصدها تن دیگر مجروح ومعیوب گردید ه اند .

سال گذ شته در اوایل تا بستان در اخبار نشر گردید که کوچی ها بعد از سال ها وقفه، داخل منطقه بهسود هزارستان شده در اثر تصادم منافع، جنگ شدید میان مردم محلی وکوچیها در گرفته که چند قریه و مکاتب طعمه حریق گشته ، دهها تن از جانبین کشته و صدها خانوار ازمردم محلی به کابل متواری گردیدند .

مردم آ سیب دیده دست به دامان حکومت آقای کرزی شده طالب خسارات و حل دایمی مشکل شدند . ولی حکومت کابل در عمل هیچگونه اقدامی نکردند تا سرمای جانسوز زمستان نقاط مرکزی، مانند همه ساله کوچیها را تا ایالت سند پاکستان به عقب راندند.

در اواخربهار امسال کوچی ها با آمادگی و تجهیزات بیشتر در "کج آب" بهسود حمله برده چندین قریه را به آتش کشیده و چندین نفر را کشته اند . مردم بهسود خانه هایشان را ترک گفته به کوهها پناه برده اند. هم چنان حملا ت مشابهی را در "ناور" نیز انجام دادند که مردم محلی با شهامت همیشگی خود ، حملات را دفع نمودند . حکومت کابل بعد از عمل انجام شده تعداد سربازان اردوی ملی رادر سر حدات بهسود جابجا نموده تا از زد و خورد های بیشتر جلو گیری گردد.

باکمال تأ سف اخبار این جنگ ویران کن و خانمان برانداز، اشتهای عده ای از گدایان در کمین نشسته را که سالیان دراز، در جریان جنگهای آزادی بخش ملی و جنگهای توسعه طلبانهء داخلی که به دستان قبیله گرایان تنگ نظر به راه افتاده بود، کاسهء پست گدایی را به نام خانواده شهدا ، یتیمان ، معلولین جنگ ، دفاع از نوامیس ، دین و مذهب مردم در گردن انداخته ، از کان های کوله پاکستان گرفته تا سنگبری هاو گاوداری های ایران ، نانوایی های کشورهای خلیج فارس و کارخانه جات کشور های غربی خود را به جان کارگران رنج کشیده و آواره از وطن رسانده با ریختن اشک تمساح ، مکروحیله پول های مردم ساده لوح و خوش باور را از دست شان کشیدند تا هرکدام صاحب قصرها ، شرکت های تجاری ،زنان متعدد وموترهای لوکس آخرین سیستم شدند .

شاید خوانندگان عزیز مطلع باشند که عده ای معلوم الحال وامتحان شده، در استرالیا و حتماً در کشورهای دیگر بجای تعمق ومطالعه علمی ، جهت حل دایمی مشکل کوچی ها از طریق رساندن آگاهی به مردم و جهت دادن افکار عامه و ایجاد فضای مناسب و دیموکراتیک ، کاسهء زنگ خورده گدایی شان را با کمال بی چشمی در گردن انداخته در اجتماعات و مجالس حاضر گشته ، مزورانه چهرهء حق به جانب بخود گرفته قضیه را رنگ و پرداز نژادی ، مذهبی، لسانی و منطقوی داده می کوشند که تا زبانهء آتش جنگ بنیان سوزبلند تر گردد و هم خشم و احساسات مردم را به انفجار رسانده ، دالر های مردم را کمافی سا بق با دو دست ، دست برد میزنند .

 

وظیفه خود دانستم تا روی این امر مهم و مشکل زا که بیش از یک قرن به مثابه زخم خون چکان بر اندام رنجورملت بلا کشیدهء " آه وفغان " زمین بوجود آمده تعمق کنم که بحران از کجا و چرا آغاز شده ؟ وچرا کسی در پی مرهم گذاری ا ین زخم خون چکان نیست ؟

مطا بق درک و فهم ناقصم به خواننده های عزیز معلومات مختصر ارایه می کنم و از جانب دیگر، از دانشمندان، محققین و روشن ضمیران دعوت به عمل می آورم تا پوتانسیل های خود را محرک ساخته با به تحرک درآوردن لابی های اجتماعی ، سیاسی صنفی و تخصصی جهت حل دایمی و منصفانه ی قضیهء کوچی ها تلاش دلسوزانه وپیگیر نمایند .

 

منشاء تاریخی کوچی های افغان :

در قسمت مبداء تاریخی افغان ها نظر واحد و ثابت وجود ندارد . عده ای از مورخین و دا نشمندان به ا ین با ور اند که افغان ها سامی الا صل شاخه ء از اعراب اند که صد هاسال قبل از ظهور دین مبین اسلام شاخه ء کوچک شان طی مهاجرت در دامنهء کوه های سلیمان با زندگی کوچی گری و خانه بدوشی پرداخته ، طی مرور زمان به ساحه وسیع کنونی پخش و اکثراً قایم به زمین گردیده ، اما تعداد محدود تحت جو حاکم تا هنوز نتوانسته اند که زندگی ثابت وراحت تری را آغاز نمایند .

دسته ای از مورخین ، افغان هارا آریایی دانسته با جرمن ها و ایرانی ها هم تبار میدانند .

عده ای هردو نظر فوق را به این شکل تأیید میکنند که شاخه ای از اقوام آریایی از شمال هندوکش مهاجرت نموده از درهء خیبر گذشته در قسمت شرقی کوههای سلیمان ساکن گردیده ، طی گذشت زمان وآمیزش با اقوام افغان در میان ان قوم به تحلیل رفته و زبان پشتو را باهم به وجود آورده اند که در ساختار فزیکی باشندگان قسمت شرقی وغربی کوههای سلیمان هنوز این تفاوت مشاهده میگردد .

دسته ای از تیوری پردازا ن افغان درین اواخر تلاش میورزند تا نشان دهند که افغان ها از نسل یعقوب پیغمبر ( بنی اسراییل ) میباشند .

شکی نیست که تمام نظریات وتیوری های فوق تحت جو حاکم بر منطقه ، توسط تیوری پردازان افغان خلق شده آمده است . در زمان قدرت اعرا ب می بینیم که افغان ها برادران اعراب بودند و بعد از جنگ جهانی ا ول و عرض وجود آ لمان نازی به رهبری هتلر به عنوان ابر قدرت جهانی، تاریخ آ ن قوم ورق میخورد . به قول صدیق فرهنگ "در دورهء پاد شاهی محمد نادر شاه ، محمد گل خان مهمند، وزیر داخله تحریکاتی را جهت تعمیم زبان پشتو و طرد زبان دری نه تنها در دوایر دولتی بلکه از موسسات تعلیمی و حتی خانه و بازار آغاز کرد." (1)

هم چنان در جای دیگر ا ز همان منبع میخوانیم "ایدئولوژی ناسیو نا لیستی نژادی هم مانند ایدئولوژی حزب نازی در آ لمان روی دست گرفته شد و سعی به عمل آ مد که تاریخ افغانستان هم بر اسا س نظریهء مذکور تدوین و تدریس شود . اصطلاحات نژاد پاک آرین وقوم شریف آرین و امثال آن مد روز گردید و نویسندگان تشویق گردید تا آثاری مبنی بربرتری نژاد مذکور و ار تباط بعضی از اقوام افغانستان به آن نگارش دهند . در نتیجه شا گردان از تاریخ وا قعی کشور شا ن بیخبر ماندند ." (2)

در جای دیگر میخوانیم "وزیر خارجه افغانستان در ملا قا تش با هتلر به صراحت اظهار داشته گفت: افغانستان آر زو مند است تا ا ز آ لمان که آن را برادر بزرگتر وپیشرفته آرین خود میشمارد کمک حاصل کند." (3)

محمد گل خان مهمند که خود خواب هتلر شدن شرقی را در سر می پرو اند میخواست تا در کنار نازی های نژاد پرست ، امپراطوری احمد شاه ابدا لی را ا ز رود آمو تا دریای سند با نشر ا فکار نژاد برترو خا لص پشتون تشکیل نماید . به آن منظور در قدم اول محمد ظاهر شاه و سردار محمد هاشم خان را وسیله قرار داده ، "پشتو تولنه" را تأسیس کرد و فرا گیری و استعمال زبان پشتو را جبری قرار داد. بدون کم ترین توجه به حال آوارگان و بی زمینان داخلی ، پشتون های پاکستان را به نام کوچی و بی زمین در مناطق فا رسی زبانان و ا قلیت های نگون بخت ، در شمال ، شمال شرق ، غرب و جنوب غرب کشوربه ا جبار و دادن امتیازا ت ا سکان دادند که با آن عمل نا خرد مندانه تخم نحس تبعیض نژادی ، لسانی را در کشور زرع نمود که تا اکنون برادر کشی ، بد بینی و تعصب در کشور مخروبهء ما ادامه دارد .

در سال های اخیر دیده شد که ملا عمر هدف اسلا ف خود را زیر پوشش اسلامی با اغوا نمودن جوانان پشتون ، بلوچ ، پنجا بی ، تاجک و حتی هزاره ها تعقیب نموده ، دست به مسخ نمودن هویت تاریخی ، تصفیه مذهبی و نژادی غیر افغان ها زدند تا کار نامکمل محمد گل خان مهمند را تکمیل نماید .

اکنون که صهیو نست ها در خاور میانه در حال کسب اقتدار میبا شند و مانند المان نازی عرب ها را تصفیه نژادی نموده ادعا دارند که از رود نیل تا رود فرات ملک اجدادی صهیو نست ها می باشد . اکنون اپرچونست ها و تیوری پردازان افغان میکوشند که اند یشهء یهودی الاصل بودن افغان ها را در اذهان عامه جانشین افکار گذشته نما یند .

از مقولات دور و دراز و مسایل دیگر که بگذریم وبرسرمسألهء کوچی ها برگردیم، در سراج التواریخ میخوانیم : "در زمان امارت امیر عبد الرحمن خان، کوچی ها با اقوام ساکن افغانستان هم دست شده علیه حکومت به جنگ می پردازند تا شکست خورده، دران سوی سرحد (به هندوستان ) می گریزند .بهار دیگر نامه به عبد الرحمن می نویسند و عفو تقصیر خواسته اجازه داخل شدن در خاک افغانستان را میخواهند . عبد الرحمن در جواب فرمان مفصل را صادر میکند که در قسمت های آن چنین آمده است :

" . . . در تمامت مردم افغانستان مشتهر گردیده که طایفهء ناصری با مفسدین ترکی و اندری و هو تکی سخن دوستی وراه یک جهتی در میان دارد و این خبر آتش غیرت را به کانون ضمیر تمامت مردم افغانستان شعله ور ساخته و با هم میگویند که مردم کوچی را که سال هشت ماه رعیت دیگر دولت اند و از سال چهار ماه را از راه چرایش مال و مواشی خود ها با ین حدود می آیند چه هوای باطل در سر ا ست که از پله بر آمده با دشمنان خا نگی ما رفتار دوستی میکنند پس وقتیکه کار به ا ین جا رسیده با شد شما را ا ز داخل شدن در مملکت افغانستان چه حاصل و ما را از را ه دادن شما غیر از نقصا ن چه منفعت پس بهتر این است نه شما داخل ملک و سرحد ما بشوید ونه مردم هر قومی که شما را بد می دا نند به دشمنی شما برخیزند و بی سبب خون ها ریخته شود امروز امر شما از آ ن گذشته که با اظهارات انابت آیات شما اعتماد کنم و مردم اطراف و نواحی شما هم اسباب خصمی شما را آماده کرده اند که به مجرد مداخلت شما در خاک افغانستان به محاربه می پردازند و ما نیز نظر به حرکات شما ایشان را فرمان فرستاده وعده داده ا یم که به لشکر ایشان را معاونت کنیم چنانچه لشکر در هر سرحد گسیل نموده و هم ازهر طرف خواسته ایم که ایشان را با شما محاربه روی دهد سپاه پاد شاهی ا ز روی صد ق وعده به کمک ایشان برسند زیراکه خلاف وعده کردن بسی معایب به روی خویش آورد و به یاد گار گذاشتن است و اگر نام پاد شاهی را از خود دور کرده خلاف وعده نمایم چندین قوم را باید از خود آزرده بسازم و آزرده ساختن آ ن ها سخت وراه ندادن شما بسیار آسان است و نفع شما اگر چه زکوت بدهید قلیل است و ضرر شما کثیر و خطرات چند در آمدن به افغانستان برای شما متصور است بنا بر آن به نقصان قوم خود وبغارت رفتن مال و منال شما رضا نیستم وخیر را در همین امر ملاحظه کرده ام که در افغانستان نیایید و فسادرا هردم از گوشه و کنار برخود آماده و استوار نسازید. دیگر اینکه مال دار نفس مردم افغانستان نیز زیاد شده علف مملکت خود را خود بکار دارند و بر شما نمیگذارند در افغانستان مردم کوچی قد غن است که نیایند و سوداگر ایشان اگر از راه پیشاوردر کابل بیایند منع نیست . دیگران زنهار نیایند وهرگاه با زور وزبردستی آمدند هرچه از دولت ببیند از خود دانند فقط ." (4)

بدین وسیله کوچی ها از داخل شدن در افغانستان منع میگردد ولی با به قدرت رسیدن آل یحیی تحت اندیشه ی برتری جویی قومی که ذکر شد نه تنها سرحدات به روی کوچی ها باز گردید بلکه فرمان رفت که زیر جوی از مردم زمین دار و پشت جوی از مردم کوچی میباشد .

 

خسارا ت مادی و معنوی کوچی ها برای افغانستان :

داخل شدن کوچی ها به افغانستان با به دست داشتن فرمان پاد شاهی آل یحیی دایما اسباب درد سر برای مردم افغانستان بوده ، زیرا کوچی ها تنها در تابستان ها جهت چرایش مواشی و تجارت اموال شان داخل افغانستان شده در خزان سا ل دوباره دا خل کشور اصلی شان پاکستان میگردند .

فرمان محمد ظاهر شاه مبنی بر تصاحب پشت جوی ها ، کوچی ها را بسیار جریح ساخته بی باکانه به زراعت و با غات مردم صدمه میزنند . صرف نظر از سوء استفادهء "آی اس آی" و تروریستان بین المللی . از قدیم تا حال تصادم منافع مادی ، آ تش فتنه را میان مردم زمین دارکه مالیه به حکومت می پردازند و خدمت اجباری عسکری را متحمل می شوند ، با کوچی ها مشتعل ساخته و خون ها در میان ریخته شد ه است .

کوچی ها سالانه دهها ملیون تن اموال تولیدی پاکستان را بدون پرداخت مالیه داخل افغانستان نموده می فروشند . در خزان سال از داخل افغانستان دهها ملیون تن ادویه های نباتی ، زیرهء کوهی ، پشم و پوست را بدون پرداخت مالیه از کشور خارج میکنند و هم چنان سالانه ملیون ها رأس گوسفند و ملیون ها کیلو پشم را در مارکت های پاکستان به فروش میرسانند که نفع یک جانبه برای پاکستان دارد .

کوچی ها روحاً خود را متعلق به پاکستان میدانند و برای افغانستان جز خسارات قتل وخون ، و پایمال نمودن مزارع و باغات مردم محلی هیچ نفعی ندارند .

 

بهره برداری نا مشروع حکومت های توسعه طلب از کوچی ها ی در بدر :

حکومت های متعصب و قبیله گرای افغانستان از نادر شاه تا دا ود شاه از بدو جدایی پاکستان از هندوستان درسال 1947 ، از جها لت و نادانی اقوام مظلوم کوچی استفاده سوء نموده تا نصف قرن ، توسط کوچی ها پول ، تبلیغات ، پروپاگندهای اغواکننده و تحریک آمیز به جدایی طلبان پشتون و بلوچ ارسال داشته تلاش مینمودند تا کشور نوتأسیس پاکستان را تجزیه و قسمت های جدا شد ه را با دادن امتیازات به خاک افغانستان ادغام نمایند. در کنار مداخله و دست اندازی های فوق پروپاگندهای رادیویی ، نام گذاری روز های مخصوص ، میادین و جاده ها به نام پشتونستان خیالی در کابل و جا های دیگراقدام نمودند ، هم چنان جهت گمراه نمودن و شستشوی مغزی جوانان پشتون و بلوچ داخل پا کستان را ، با دادن داخله مجانی در مکاتب ، دانشگاههای افغانستان و بورسیه تعلیمی خارج جلب مینمود . حکمرا نان خود سر و قبیله گرای ما از نو پایی و مشکلات پاکستان استفاده نموده ، در امورداخله شان چنان آشکارا دست اندازی مینمود که چند مکتب را به نام کوچی ها تأسیس ولی صاحبان اقتدارووا سطه داران از آن استفاده می نمودند . هم چنان چندین کرسی را در پار لمان های کشور مابه خاطر حفظ موازنه قدرت به نفع خود به کوچی ها و پشتو نستانی ها اختصاص داده بودند. طی دوران حکمرانی ظاهر شاه و داود شاه چند بار دو کشور با هم قطع روابط نمودند و چندین بار قوای مسلح خود را در سرحدات کشیدند که با خویشتن داری پاکستانی ها به خاطر گرفتاری شان سر مسألهء کشمیر با هندوستان، از جنگ جلو گیری گردید .

بعد از ورق خوردن تاریخ افغانستان در هفتم ثور 1357 ه ج ، اکنون طی سی سال است که "آی اس آی" و تروریستان بین المللی القا عده ، کوچی های در بدر را بازیچهء دست قرار داده اسلحه های پیشرفته و پول هنگفت جهت نا امن ساختن و مشتعل نگه داشن شعله آتش جنگ های داخلی در افغانستان ارسال میدارند ، تا از یکسو مکافات عمل حکام خودسر گذشته افغانستان را در دست مردم رنج کشیده ی ما بدهند و هم افغانستان را مرکز تهیه مواد خام و مصرف مواد پختهء خود نگهدارد .

 

کوچی ها و هزاره ها :

بعد از مصادره نمودن شصت درصد اراضی حاصل خیز مردم هزاره توسط عبدالرحمن خان و بخشیدن آن به اقوام خودش در دهه اخیر سده 1800 میلادی ، هزاره های منکوب شده مجبوراً برای ادامه حیات شان به کوههای صعب که اکثر سال زیر پوشش برف قرار دارد پناه بردند .هزاره ها با مشقت تمام زندگی خود را هشتاد درصد بر عواید مال داری و بیست درصد برمحصولات زراعتی استوار نمودند . با فرمان دادن پشت جوی به کوچی ها توسط حکومت های ماجراجوی افغانستان که فکری جز تداوم و انحصار قدرت در سر نداشتند ، امکانات مال داری مردم هزاره تا قریب سقوط پایین آمد . مراتع ، چرا گا هها و دیمه زار ها از هزاره ها گرفته شد . کشتزار های محدود مردم هزاره با آغاز تهاجم ملیون ها کوچی فرمان بدست، بی با کانه پایمال گردید .

مردم منکوب وشکست خوردهء هزاره در کنار شکست روحی ، جسمی و از دست دادن امکانات بهتر زندگی به بیست درصد درآمد از قطعه زمین های کوچک در میان سخره ها و دره های برف گیر زندگی نهایت پر مشقت و محروم بخور و نمیر را به سر میبردند . هر انسان صاحب بصیرت اگر به هزارستان سفرکند به چشم سر می بیند که چگونه این اقوام پا برهنه و زحمت کش توانسته اند خود را در چنان شرایط سخت زنده نگهدارند ؟

مشکلات مردم هزاره تنها با از دست دادن چرا گا هها و دیمه زار ها محدود نماند ، بلکه از دید گاه زندگی اجتماعی و سیاسی با مراتب شدید تر متضرر شدند . در زمستان ها سرازیر شدن برف های سنگین ، تماس و ارتباط هزاره ها را قطع می نمود و در تا بستان ها هجوم ملیون ها کوچی مسلح با کشتار ها و چپاول در گردنه ها و کوره راهها ارتباط هزاره ها را قطع می نمودند ، که زندگی جدا و بریده از هم هزاره ها طی نصف قرن تأثیرات بسیار نا گواری را در رشد فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی مردم هزاره به جا گذاشته است .

تهاجم همه ساله کوچی ها ، خواب وحشتناک برای هزاره ها بود ، چون دست کوچی ها را تعمداً بر سر هزاره ها باز گذاشته بود . کوچی ها اموال تجاری خودرا اکثراً به جبر به خانه های هزاره ها می گذاشت وسال دیگر پول آنرا طلب میکرد و در صورت عدم پرداخت سود مضاعف روی آن علاوه می نمود، که قرض کوچی ها طی زمان باعث تباهی تعداد زیاد مردم هزاره شده ، زمین و خانه های خود را از دست میدادند . علا وه برآن به خا نه و مواشی مردم نیز دست برد میزدند . دادخواهی هزاره ها از دست درازی کوچی ها نزد حکومت ، به دلایل روشن سنگین تر از خسارات وارده تمام میشد .

سلطان علی کشتمند در کتاب معروف ، یاداشت ها ی خود در باره مشکلات کوچی ها و هزاره ها چنین می نویسد : باری تره کی خطاب به من که رو بروی او نشسته بودم ضمن حرف های دیگر گفت : " میثاق جان در باره انقلاب وهزاره ها با من صحبت کرده است "

در باره نظر مرا پرسیده و اظهار داشت : " چه باید کرد تا هزاره ها از انقلاب راضی باشد ؟ "

" من گفتم : "

" مشکل اساسی و عمدهء هزاره ها عبارت از آزادی عمل کوچی ها و پایمال شدن کشت وزراعت ایشان توسط رمه هایشان است . باید سعی کرد تا کوچی ها تشویق گردند که متدرجاً مسکون ساخته شوند و این به نفع آنان و هم چنان هزاره ها است . علاوه بر آن چنین یک اقدامی در جهت تعویض زندگی بدوی کوچی گری به یک زندگی شهری و یا دهاتی در طول زمان به سود اقتصاد کشور خوا هد انجا مید ."

نور محمد تره کی با شنیدن این حرف ها ابرو درهم کشیده و گفت :"

" نمی شود کوچی ها را از مال داری منع کرد . بهتر است که مناطق مرکزی کشور ( هزار ستان ) به حیث چرا گا ه های کوچی ها اختصاص داده شود و هزاره ها به جاهای دیگر کوچانده و مسکون ساخته شوند ." (5)

جنگ های مسلحا نه و خونین میان کوچی ها و مردم محلی در نقاط مختلف نیز صورت گرفته است . عنوان " مشت نمونه خروار " تنها مردم جاغوری چندین جنگ مسلحانه و تحمیلی را در زمان اوج قدرت حکومت های زورگو پشت سر گذشتانده است که همه آن به آن خاطر بر مردم جاغوری تحمیل گردیده بود تا مانند دیگر هزاره ها سرزمین خودرا به کوچی ها واگذار نموده به دیار غربت آواره گردند . که با پایمردی و شهامت مردم جاغوری نقش بر آب شد. آن جنگ ها به نام جنگ ایچه ، جنگ سلیمان خیل ، جنگ ناصر ، جنگ جوری و . . . بود که داستان های قهرمانی فراوان در میان مردم دارد .

 

راه حل منصفانهء مشکلات کوچی ها :

کوچی ها اقوامی هستند که از تأسیس رسمی حکومت افغانستان در قرن نزدهم میلادی با هند بریتانیایی وبعد ها پاکستان طی بیشتر از یک قرن ، شهریت شان در میان دوکشور پر مدعا وتوسعه طلب مشخص نگردیده است . هرچند حکومت های افغانستان به طور یک جانبه امتیازات بی محتوا و اکثراً نمایشی را به کوچی ها داده اند . سوا ل در ین جا است که جدا از مسایل استفاده جویانهء حکومت های بد اعتبار و بد نام گذشته که پرچم دار تبعیض نژادی ، فقر و عقب افتادگی همه جانبه در کشور بودند ، قایل شدن امتیازات نمایشی تا هنوز چه اندازه توانسته است مردم دربدر کوچی را به دهلیز زندگی انسانی برساند ؟

مکتب های نام نهاد به نام کوچی ها و دادن کرسی ها در پارلمان ها چه اندازه کوچی ها را با سواد ساخته وچه اندازه تسهیلات صحی و رفاهی به کوچی های که زنان جوان شان در صحرا ها از درد زایمان جان می سپارند و اطفال و جوانان شان از امراض ساده ای چون اپندیسایتس و . . . در صحرا ها میمیرند رسانیده اند ؟

مشکلات ناشی از کوچی ها را هر گا ه کنار بگذاریم رشد سریع جمعیت افغانستان و خشک شدن مراتع و چرا گاه ها و کم شدن برف ها و باران ها در اثر گرمایش کره زمین ، به خودی خود امکانات مال داری را محدود ساخته ، زمینه بیشتر تصا دم منافع را بوجود می آورد که با طرفه العین به جنگ های خونین و آتش سوزی های فا جعه بار مبدل میگردد .

با درک مو قعیت حساس و خطر ناک کنونی که کوچی های در بدر مورد سوء استفادهء توسعه طلبان و تروریستان بین المللی به مقصد ویرانی و خونریزی بیشتر قرار گرفته اند ، خواهش ما از دانشمندان ، روشن فکران و مردم افغانستان این است که به قضایای یاد شده که به مثابه زخم خون چکان بر پیکر زمین افتاده کشور ما عرض وجود نموده است ، بی تفاوت ننشینند . به شکل لا بی های اجتماعی ، سیاسی، صنفی ، تخصصی و... روی نمایندگان ، دولت و به خصوص رییس جمهور که می کوشد تا پا جای پای حکمرانان آ ل یحیی بگذارد ، فشار آورند تا این مشکل ملی را برای همیشه حل نمایند .

در مورد کوچی ها که یک مشکل ملی می باشد ، اولتر از همه به کوچی ها موقع داده شود تا خود آن ها به طور آزادانه ، به دور از تطمیع ها و تزویرها ی مغرضانه شهریت شان را مشخص نمایند . قبل از مشخص شدن شهریت کوچی ها کمک به کوچی ها مانند توزیع زمین ها در زمان ظاهر شاه میگردد که کوچی ها کما فی سابق زمین ها را از ان خود کرده دوباره به کوچی گری و رفت آمد به پاکستان ادامه میدهند.

بعد از آنکه کوچی ها شهریت ا فغانستان را پذیرفت ، حکومت افغانستان مسؤول است تا به کوچی ها کمک لازم را نماید ، زیرا کوچی ها به تنها یی خود نمی توانند زندگی خانه به دوشی خود را که نسل ها به آن خو گرفته اند بطور آ نی مبدل به یک زندگی ثابت شهری ویا دهاتی نمایند .

در قدم اول به کوچی هایی که علاقمند به زندگی شهری اند ، در صورتیکه قبلاً داخل افغانستان زمین ، تجارت و محل تجارت نداشته باشند ، در شهر های بزرگی که خود شان انتخاب میکنند اسکان داده شود . ضمناً کورس های مجانی کار یابی و تجاری دایر گردد تا کوچی ها بتوانند مطابق زندگی شهری خود را عیار بتوانند .

دوم برای آنعده کو چی هایی که علاقمند به زندگی دهاتی و دهقانی اند زمین های زراعتی مناسب ، وسایل کار ، تخم بذری وخوراکی ، پول نقد بطور قرضه طویل المدت و تعلیمات لازم داده شود تا مطابق شرایط دهقانی زندگی خود را عیار بتوانند .

پا نوشت ها :

(1) افغانستان در پنج قرن اخیر ، ص 635 ، میر محمد صدیق فرهنگ .

(2) کتاب مذکور ، ص 635

(3) کتاب مذکور ، ص641

(4) سراج التواریخ جلد سوم قسمت اول ، ص263 ،ملا فیض محمد کاتب هزاره .

(5) یادداشت ها سیاسی و رویداد های تاریخی ، ص416 ،سلطان علی کشتمند .