نگاهی به اوضاع افغانستان

نظام عبدی

 

اگر به تاریخ افغانستان خاصتاً از زمان احمد شاه بابا تا امروز یک نگاه گذرا و مختصر بیندازیم به خوبی ملتفت میشویم که بعد از وفات احمدشاه بابا به استثنای شاه زمان ابدالی متباقی همهء شاهان چه از خاندان ابدالی و چه از محمدزائی به شمول امیر دوست محمدخان، شیرعلی خان ، یعقوب خان، عبدالرحمن خان و پسرش حبیب الله خان همه دست نشانده های انگلیسها بوده و در تمام امور داخلی و خارجی از انگلیسها استشاره گرفته وحتی در مسایل فامیلی شان نیز با انگلیسها مشوره و بعد از آن اجرائات می نمودند و از خود کدام اختیار و اراده نداشتند.

از همه بدتر اینکه عبدالرحمن خان با امضای معاهده شرم آور "دیورند" با انگلیسها نه تنها استقلال سیاسی افغانستان را از دست داد بلکه از یک قسمت زیاد خاک هائی که حق مسلم افغانستان بوده طرف نظر کرد و برای حفظ قدرت و بقای خویش بحیث امیر یا پادشاه نام نهاد افغانستان ، خود را غلام حلقه بگوش انگلیس وانمود و دو دسته آنرا به حکومت هند برتانوی تسلیم نمود.

ما در تاریخ افغانستان زمانیکه از شاهان افغانستان و عملکردشان یاد آوری می نمائیم همیشه نام شاه شجاع را انگشت نما ساخته و می گوئیم که شاه شجاع یک شخص سست عنصر و آلهُ دست انگلیسها بوده و در قسمت اداره مملکت از خود کدام اراده و قدرت نداشته و به اشاره انگلیسها کارهای مربوط را انجام میداد و نامبرده را به نام بد یاد می کنیم و در حالیکه با وجود همه بدبختی هایش شاه شجاع هایی که بعداً در افغانستان زمام امور را بدست داشتند و یافعلاً در دست دارند در قسمت نوکرمنشی، بارها و بارها نسبت به شاه شجاع پیشی گرفته و روی شاه شجاع اصلی را سفید ساختند.

اما شاه امان الله غازی با وجود آنکه از فامیل محمدزائی وشهزاده بوده زمانیکه به پادشاهی رسید راه و روش پدران را تعقیب ننموده بلکه بحیث یک غازی مرد استقلال افغانستان را به کمک غازیان و مجاهدین واقعی افغانستان از انگلیس به زور شمشیر حصول نمود وطوق اسارت و غلامی را مانند اسلاف خویش آویزه گردن نساخت. این غازی مرد میخواست تا وطنش، افغانستان و مردم وطنش را به اوج افتخارات آن رسانیده و در قطار سایر ملل پیشرفته جهان آنوقت قرار بدهد. چناچه تاریخ شهادت میدهد امان الله غازی یک سلسله قوانین جدید که به زندگی آنروز تطابق داشته و تغییرات عمیق بنیادی را در زندگی مردم افغانستان بوجود آورد.

تدوین مکاتب و مدارس دینی و سایر مکاتب را به سیستم عصری ایجاد و نهضت زنان را بنیاد گذاشته و به دختران و زنان افغان که از سالهای سال تحت اسارت و بدبختی زندگی می نمودند حق قانونی و شرعی شانرا احیاء نمود و میخواست تا تمدن جدید را در افغانستان پیاده نماید ، چناچه همهء این تغییرات را که شاه امان الله بوجود آورده بود مورد تایید اکثریت مردم افغانستان بوده و مردم بصورت بی سابقه ازین تحولات پشتیبانی خویش را اعلام نمودند اما باز هم انگلیسها و جیره خواران شان که در رأس آنها یک عده روحانیون عوام فریب و نامسلمان قرار داشته علیه امان الله خان و تحولات بوجود آمده اقدامات ناجوانمردانه نموده و مردم مجاهد و غازیان وطن پرست افغانستان را با استفاده از سلاح عوام فریبانه یعنی با استفاده سوء از دین مقدس اسلام علیه غازی امان الله خان تحریک نموده و به مردم طوری وانمود ساختند که امان الله خان کافرشده. مردم افغانستان چون اعتقاد راسخ به دین مقدس اسلام داشتند و دارند خدعه و فریب این دشمنان وطن و دین و مردم بالا یشان تأثیر نموده علیه امان الله خان اقدام و وی را مجبور به استعفاء و ترک وطن ساختند و باز هم وطن و هموطنان ها در باطلاق جهل و بدبختی فرو رفته و شاه شجاع های جدید زمام امور را بدست گرفتند و حکومت بدست یک سلسله مردم جاهل افتاد که در رأس آنها این روحانیون از خدا بیخبر و نامسلمان و حامی بزرگ شان یعنی انگلیسها قرار داشت.

البته بعد از گذشته 9 ماه مرام و اهداف خائنانه انگلیسها و نوکران دون صفت شان توسط حکومت دزدان و جاهلان بر آورده شده نمیتوانست دست به ابتکار عمل دیگر زدند ونادرخان، ایجنت معلوم الحال شانرا که در آنوقت در فرانسه می زیست در ابتدا به نام گرفتن حکومت برای امان الله خان داخل صحنه ساختند اما زمانیکه نادرخان زمام امور را بدست گرفته و بچه سقاء و همرکابان وی را به قتل رسانید هرچه بیشتر کوشید تا نهضت زمان امانی را کاملاً از بین برده و حکومت خود را قایم نماید. بعد از به قتل رسیدن نادرخان پسرش، ظاهر شاه که در آنوقت جوان کم سن وسال بود به پادشاهی افغانستان برگزیده شد و تا مدت مدیدی حکومت و پادشاهی عملاً توسط کاکاهایش هاشم خان، شاه محمود خان و شاه ولی خان به به پیش برده می شد و آنها خاصتاً

هاشم خان از هیچ نوع ظلم و قتل و کشتار در حق مردم بیگناه افغانستان دریغ ننموده و روشنفکران را ابتدا در محابس انداخته و به انواع مختلف آنها را شکنجه نموده و به قتل رسانیدند و به این ترتیب مردم را طوری تطمیع نمودند که زمینه را برای حکومت و پادشاهی محمد ظاهرشاه برای مدت چهل سال کاملاً عیار و مهیا نمود.

گرچه ظاهرشاه از همان خاندان محمدزائی بود اما گذشت زمان و تغییر اوضاع و شرایط در جهان متمدن خود را مکلف احساس نمود تا در سال 1343 قانون اساسی افغانستان را که به اساس آن یک سلسله آزادی ها برای مردم افغانستان پیش بینی شده بود و دموکراسی را در افغانستان تأمین میکرد مورد توشیح قرار داد و عملاً از شمول اعضای خاندان سلطنتی و شاهی در زمام امور و حکومت جلوگیری کرد و نظام شاهی مشروط را اعلام نمود که این خود موفقیت بزرگ برای مردم افغانستان بود و امید به پیشرفت و ترقی را مهیا نمود.

علاوُتاً قبل از تدوین و توشیح قانون اساسی میتوان از نهضت زنان در افغانستان یاد آوری کرد که بعد از سقوط دورهء امانی زنان بار دیگر توانستند از حقوق حقه شان استفاده نموده و عملاً در ساختار دولتی حصه گرفتند و زمینهء تحصیلات از دوره ابتدائی الی پوهنتون برای دختران مساعد گردید. همچنان به اساس قانون اساسی یک تعداد گروپ ها به شکل احزاب غیر رسمی آغاز به فعالیت نمود اما چون قانون احزاب سیاسی منظور نگردید احزاب همچنان به شکل غیررسمی به فعالیت های خود ادامه میدادند.

برای اولین مرتبه پارلمان انتخابی در افغانستان بوجود آمده و حکومات مؤظف از طریق پارلمان رأی اعتماد اخذ نمودند و در برابر پارلمان و شورای ملی جوابده بودند.

اما نکتهء قابل تذکر وجدی که عامل همه بدبختی ها در افغانستان گردید در زمان شاه پایه گذاری و عملی شد و آنهم اعزام یک عده زیاد محصلین ملکی و نظامی غرض فراگیری و تحصیل بیشتر به اتحاد شوروی آنوقت بود. محصیلن ملکی مذکور در پهلوی تحصیل شان از طرف استادان بخصوص روش درس کمونیزم و سوسیالیزم به آنها تدریس می گردید و اکثریت شان بعد از عودت به وطن با افکار کمونیستی و سوسیالیستی به حزب نام نهاد خلق و پرچم می پیوستند. چنین جوانان که تا هنوز گرم و سرد زمان را امتحان نکرده و نچشیده و به اصطلاح "گاو پشت پای شانرا لگد نکرده بود" به دام چنین افراد بی دین و جیره خوار اجنبی گرفتار و از راه حق و حقیقت منحرف می گردیدند.

در مقابل احزاب اسلامی نام نهاد و ملاها و روحانیون بعوض اینکه در پی روشن شدن اذهان مردم و چنین جوانان به نشر رسالت و تبلیغات اسلامی و حقیقی بپردازند به تظاهرات و اعتصابات بیجا علیه دولت اقدام نمودند و روز تا روز زمینهء بد بینی را بین مردم بیشتر ساخته و به این ترتیب عوامل جدی دیگر را برای بربادی و خرابی بعدی وطن مساعد می ساختند. بهر حال اگر ما حکومت دوران محمد ظاهرشاه را با وجود همه بدبختی هایی که مردم وطن عزیز ما، افغانستان به آن دست وگریبان بودند با شاهان سابق و شاه شجاع های نام نهاد بعدی مقایسه کنیم بطور نسبی مردم نسبتاً ازامنیت و رفاه برخوردار بوده و طور آزادانه به دورترین نقاط کشور رفت و آمد داشته و تا اندازه نفاق وشقاق قومی وسمتی که بعداً دامنگیر مردم وطن ما شد و بربادی های زیادی را در قبال داشت در زمان شاه وجود نداشت.

تغییرات عمده که در حیات سیاسی افغانستان رونما گردید شروع آن با کودتای 26 سرطان سال 1352 توسط سردار محمد داود، پسر کاکای شاه صورت گرفت که حکومت شاهی را در افغانستان منقرض وبجای آن حکومت جمهوری را در افغانستان پایه گذاری نمود. گرچه داودخان در ابتدا با اتکاء به افراد و اشخاصی که مربوط حزب خلق و پرچم بود این کودتا را عملی نمود و این یگانه اشتباه وی بود که با انتخاب اکثر از خلقیان و پرچمیان در رأس ادارات دولتی از شهرت خوب وی در بین مردم کاست اما زمانیکه موصوف به این اشتباه خود ملتفت گردید و میخواست تا روابط نیک با ممالک اسلامی و دنیای غرب برقرار نماید دیگر حزب خلق وپرچم وی را مهلت نداده با کودتای هفت ثور 1357 داود را با فامیلش قتل عام نموده و حکومت کمونیستی را به کمک مستقیم اتحاد شوروی وقت و حزب کمونیست آن در افغانستان پایه گذاری کرد و شاه شجاع های جدید از طرف شوروی در افغانستان بوجود آمد که میتوان از نور محمد تره کی، حفیظ الله امین و ببرک کارمل در رأس همه آنها یاد آوری نمود.

خوب به خاطر داریم که این نوکران حلقه به گوش اتحاد شوروی و شاه شجاع های مدرن چه فجایع رادر افغانستان عزیز مرتکب شدند و چقدر افراد بیگناه را به گناه هایی که اصلاً مرتکب نشده بودند قتل عام و در قبرهای دسته جمعی مدفون ساختند و حتی مردم را زنده به گور کردند، به مقدسات مردم تجاوز و ناموس ملی را مورد تاخت وتاز قرار دادند و یک تعداد زیاد مردم بی پناه و بیگناه ما به کشورهای همسایه ایران و پاکستان و سایر ممالک مهاجر ، آواره و دربدر گردیدند.

با تجاوز قشون سرخ اتحاد شوروی به افغانستان وضع هنوز بدتر و خرابتر گردید، و ملیونها انسان هموطن ما چه از جانب مجاهدین و چه از اردوی افغانستان و مردمان غیر نظامی و عادی به قتل رسیده و هزاران تن معیوب و معلول و باردوش جامعه گردیدند. در چنین وقت حساس دولتهای پاکستان و ایران و همچنان دول غربی از موقع استفاده نموده ودر رأس احزاب مختلف اسلامی، غلامان حلقه بگوش و اجیران معلوم الحال شان را بنام لیدران مجاهدین در ایران و پاکستان نصب نمودند. البته این نکته عمده و مهم را نباید فراموش کرد که بین مجاهدین واقعی که با قربان نمودن جان های شیرین شان در راه جهاد فی سبیل الله روسهای متجاوز را شکست داده و حکومت کمونیستی را در افغانستان به سقوط مواجه ساختند ولیدران و شاه شجاع های جدید فرق عمده وجود دارد زیر آنها وطن را از ستم و ظلم روسها و کمونیستان نجات داده و در راه اعتلای کلمه الله جهاد نمودند اما لیدران به نام مسلمان و جنگ سالاران که دست هایشان تا آرنج نه بلکه تا شانه غرق در خون مردم بیگناه و ویرانی وطن می باشد و بالای قبرهای مردم حکمروایی داشته و در حکومت فعلی و پارلمان افغانستان شامل و به چور و چپاول بیت المال و غسب املاک و زمین های عامه ، قتل و قتال و اختطاف ونا آرامی های مزید در افغانستان دست دارند.

به همه واضح و برهن است که بعد از شکست دولت کمونیستی در افغانستان این سران مجاهدین و شاه شجاع های جدید به عوض اینکه با هم متحد گردیده و یکدل و یکدست در راه آبادانی کشور و رفاه و آسایش مردم کار نمایند هریک آنها برای احراز قدرت دولتی و مستحکم نمودن منافع باداران شان دست به جنگ های ذات البینی زده و متباقی آبادی هایی که از حملات روسها و همچنان مجاهدین جان سالم بدر برده بودند همه را به خاک سیاه یکسان ساختند. کابل، پایتخت افغانستان در ظرف چند روز محدود کاملاً ویران شد و طوریکه اینجانب به چشم سر مشاهده نموده ام فامیل هایی که در شهر کهنه کابل سکونت داشتند با تمام اهل و عیال شان در اثرفیر راکت ها و مرمی توپهای ثقیل و تانکها در زیر خرابه منازل شان مدفون گردیدند و تاحال هیچ کسی حتی جنازه های آنها را از زیر خرابه ها منازل مذکور نکشیده و همچنان در زیر خاک مدفون اند.

این لیدران حلقه به گوش زمانیکه قدرت را بدست گرفتند فجایعی را مرتکب شدند که دور از اسلام بود چنانچه یکعده از مجاهدین واقعی و آنانیکه میدانستند احکام اسلام ودین چه فرمایشات دارد ولیدران چه کارهای را خلاف آن انجام میدهد به صراحت اعتراف می کردند که این شاه شجاع ها و این مجاهدین کذائی اعمالی را مرتکب می شوند که با انجام آن حتی روی کمونیستان را سفید می نمایند یعنی آنها به نام مسلمان از کمونیستان بدتر عمل نموده و می نمایند. زمانیکه پاکستان و هامیان غربی لیدران مجاهدین متوجه می شوند که این گودی های کوکی و شاه شجاع های معلوم الحال دیگر نمیتوانند اهداف استعماری آنها را در افغانستان بر آورده سازند گروه های قرون وسطایی و بی فرهنگ و بی تمدن را که طالبان نامیده می شوند و در بین آنها افراد "آی اس آی" پاکستان شامل بوده و توسط مشاورین تروریست پاکستانی و عربی والقاعده بدرقه می شدند و در مدارس دینی پاکستان دروس تروریستی، قتل وآدم کشی و اعمال ضد اسلامی و انسانی را فراگرفته بودند به افغانستان اعزام و در رأس آنها ملاعمر را که اصل ونسب ان معلوم نبوده و چهره واقعی این شاه شجاع نامی وقرون وسطایی را هیچ کسی ندیده بود و از یک چشم کور و از یک پا معیوب بود به نام امیرالمومنین قرار دادند.

طالبان زمانیکه زمام وامور را بدست گرفتند تحت شعار "ما خدمتکاران مردم هستیم نه طالبان قدرت" کار را شروع کرده به چور و چپاول بیت المال و ثروت های ملی و تخریب آثار باستانی از جمله مجسمه های عظیم الجثه بودا در بامیان، قطع دست وپا و قتل عام مردم را که به زبان پشتو صحبت نمی کردند و آنها را غیر مسلمان میگفتند دست زدند. مکاتب و مدارس و پوهنتون ها را برای دختران و پسران افغان بستند. رادیو، جراید، تلویزیون مراکز فرهنگی و علمی را از بین بردند مردم و کشور را بطرف جهل و بدبختی قرون وسطایی سوق دادند. صرف داشتنن ریش طویل و پوشیدن لباس چرکین برای آنها ارزش داشته و نمایندگی از مسلمان بودن نزد آنها می نمود وبس . باجوانان غیر طالب به کلی مخالف بوده و به نام های مختلف به اذیت وآزار و محبوس ساختن آنها اقدام می نمودند. بطور خلاصه طالبان وظیفه داشتند که تمام رسوم ، عادات و عنعنات و کلتورنیک که در نهاد هریک از اقوام مسکون در افغانستان وجود داشت محو نموده و افغانستان را به صوبه پنجم پاکستان شامل سازند.

ادارات دولتی در زمان طالبان اصلاً وجود نداشت و اگر موجود هم بود تمام امتیازات مربوط و مختص به طالبان بیسواد و بی معرفت بوده و اصلاً دیگر مردم کدام حق وحقوق نداشتند. مردم به حالت بسیار فلاکت و بد بختی حیات بسر برده و حتی از ترس لت و کوب ، قتل وقتال و محبوسیت سروصدا هم نمی کردند.

طالبان تمام سرمایه های ملی راغصب و دربین خود تقسیم نموده و یا به پاکستان انتقال می دادند و همواره به قتال و کشتار و از بین بردن اقوام مختلف در افغانستان اقدام نموده وبه نسل کشی های دوامدار دست می زدند و در اخیر دیده شد که طبق شعار اولی خود حرکت نکرده بلکه آنها کاملاً "طالبان قدرت بودند نه خدمتکاران مردم". علاوتاً کار نادرست و خلاف اسلامی و انسانی دیگری که طالبان مرتکب می شدند تربیه و پرورش تروریستان سایر ممالک از قبیل ازبکستان، چچن و سایر نقاط جهان تحت نظر مستقیم القاعده و مؤسسات تروریستی پاکستان که نمایندگی های آن در تمام نقاط افغانستان خاصتاً شهر کابل، پایتخت افغانستان موجود بود صورت می گرفت که بعد از تربیه و پرورش نظامی و تروریستی، آنها را با سلاح و مهمات برای خرابی و ویرانی به ممالک شان و سایر نقاط جهان اعزام می نمودند.

عمل جنایت کارانه دیگر طالبان حفظ و نگهداری رهبر القاعده در افغانستان بود که با وجود تقاضاهای جهانی که ویرا با مربوطینش از افغانستان اخراج نمایند آنها را در پهلوی ملاعمر، امیرالمؤمنین نام نهاد در کندهار جاگزین ساخته و به آنها موقع را مساعد می نمودند تا فعالیت و حملات خرابکاری و تروریستی شان را در تمام نقاط جهان رهبری وعملی نمایند، چنانچه حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 بالای مرکز تجارتی شهر نیویارک باعث آن گردید تا امریکا مداخلهء نظامی در افغانستان نموده و طالبان قدرت و نامسلمان و شاه شجاع های قرون وسطایی را که در ابتدا بالای آنها اعتماد نموده بودند خلع قدرت نمایند.

با از بین رفتن طالبان باز هم همان رییس جهور بدون تاج و تخت وفراری به کمک پولی و مالی امریکا الی فیصله های کنفرانس بن باز هم به تخت و تاج موروثی و آبایی نام نهادشان جلوس و باز هم مانند شاه شجاع ادعای مردی و جوانمردی نموده و فکر می کرد که مردم جنایت هایی را که در زمان ریاست جمهوری شان قبل از طالبان مرتکب شده و به چورو چپاول دارایی های عامه و حاتم بخشی هایش از بیت المال به قوماندانها و جنگ سالاران فراموش نموده اند، درحالی که اعمال ضد بشری و ضد انسانی این جنگ سالار منفور فراموش مردم و تاریخ نمی شود.

بعد از اینکه کنفرانس بن جلسات خویش را دایر نمود و در اطراف آیندهء افغانستان و مردم رنجدیده و عذاب کشیده آن فیصله جات خود را صادر نمود جناب محترم "حامدکرزی" را که نه نام و نه نشانی داشت بحیث رییس دولت موقت افغانستان تعیین و نصب نمودند.طوریکه به همه واضح و مبرهن است جناب کرزی صاحب از همان زمان ریاست شان بر حکومت موقت و بعداً بحیث رییس جمهور انتخابی مردم افغانستان کدام صلاحیت و قدرت نداشته و مانند یک سامان بازی اطفال کوک شده و به اهل این و آن و کشورها یی که ویرا شاه شجاع ساخته بودند رقصیده و عمل کرده و نتیجهء کار وی به کلی هویداست که صرف بحیث سمبول در چوکی ریاست جمهوری نشسته و اجرای امور عملاً در دست همان جنگ سالاران و وزرای کابینهء جنگ سالارش می باشد. بطور مثال درینجا از مصاحبه موصوف با مجله "اشپیگل" آلمان میتوان یادآوری کرد که از وی نماینده یا خبرنگار مجله مذکور سوال نمود که در ادارات دولتی افغانستان فساد اداری و رشوه خوری به حدی است که با عث رکود در همه امور گردیده است، چرا شما با چنین افراد بر خورد قانونی نمی نماید؟ جناب کرزی صاحب با پررویی تمام جواب دادند که "آنها تحت اراده مستقیم وی قرار ندارند. هر کدام آنها و هر کدام از جنگ سالاران که فعلاً از خود گروپ های مسلح هم دارند از طرف منابع مختلف داخلی و خارجی تمویل ، کمک و حمایت می گردند و من صلاحیت آنرا ندارم که با آنها برخورد قانونی نمایم و یا دست شانرا از کار کوتاه نمایم."

باز هم شاه شجاع اصلی تا اندازه ای توانست که برانگلیسها بعضی حرف های خود را بقبولاند و زیردستانش از وی اطاعت کامل داشتند اما جناب کرزی صاحب صلاحیت شان کمتر از شاه شجاع است. پارلمان افغانستان اگر چه انتخابی است اما طوریکه ملاحظه مینماییم جناب جنگ سالاران و قاتلین مردم افغانستان و کمونیستان که هزاران هزار جنایت را مرتکب شده و گناه قتل و کشتار و معیوب ساختن ملیونها افغان را به گردن دارند قدرت را در پارلمان کشور بدست داشته و به حکمروایی های غیر قانونی ادامه میدهند و حتی فیصله غیر قانونی آنها را بر اینکه جنگ سالاران و قاتلین مردم افغانستان باید مورد محاکمه قرار نگیرند از جانب رئیس جمهور بدون صلاحیت و قدرت یعنی کرزی صاحب توشیح شد وجنایت کاران که باید و شاید مورد محاکمه قانونی قرار می گرفتند از چنگ قانون فرار کردند. البته این فرارشان از چنگ قانون و مردم مظلوم افغانستان تا دیری دوام نخواهد کرد و بزودی عدالت بر آنها خواهی نخواهی تطبیق و داد مظلوم از ظالم گرفته خواهد شد.

از زمانیکه جناب محترم کرزی صاحب ، حکومت و پارلمان بر سر اقتدار هستند ملیاردها دالر کمکی به مردم افغانستان را بعوض اینکه برای آبادی کشور و رفاه مردم به مصرف برسانند همه را چور وچپاول نموده اند، اوضاع امنیتی کشور روز تا روز رو به خرابی نهاده و دوست خائن، پاکستان و "آی اِس آی" پیش از پیش به تسلیح و تجهیز طالبان پاکستان و نوکوان حلقه به گوش افغانی شان پرداخته و حتی در جمله طالبان مذکور، ملیشه پاکستانی و افراد منظم "آی اِس آی" و عساکر پاکستان شامل بوده و همواره به حملات شان به خاک افغانستان ادامه میدهند در حالیکه هیچگونه اقدامی از طرف دولت صورت نمی گیرد چرا که افغانستان تا حال نه اردوی ملی و نه پولیس ملی دارد و اگر هم دارد متشکل از یک عده مردمان بزدل و ترسو مربوط به همان باندهای سابقه بوده و با اندک ترین فشار میدان را خالی و فرار می نمایند. مثال عمدهء آن حمله چند نفر محدود طالبان بالای رسم گذشت هشتم ثور 1387 بود که قوای منظم دولتی با رییس جمهور یکجا میدان را خالی نموده و فرار کردند. در اینجا متل مردم عوام ما به خوبی تطبیق می شود که "یک راه مردی فرار است" یعنی جناب رئیس جمهور با قوای مسلح شان بدون مدافعه برای حفظ جان از دست چند نفر طالبان، مردانه وار فرار را برقرار ترجیح دادند، آنها چگونه میتوانند از وطن و مردم دفاع کنند.

درد دل در بارهء افغانستان و مردم رنجدیدهء آن بسیار زیاد است اما با این وضع که در افغانستان در حال حاضر در جریان است به مشکل میتوان یک فردی را که واقعاً به حل مشکلات فعلی افغانستان به حیث یک زعیم واقعاً ملی و مردمی عمل نماید پیدا نمود زیرا هر قدریکه به صاحبان قدرت در افغانستان در شرایط فعلی نظر می اندازیم هیچکدام لیاقت آنرا ندارند تا آنها را به حیث زعیم بشناسیم، پس افغانستان و مردم مظلوم آنرا با شاه شجاع های نام نهاد یکجا بر پروردگار متعال می سپاریم تا خداوند بزرگ این مشکلات را به برکت قدرت لایزال خود حل و فصل نماید.