مصاحبه درخواب

مهدی دعاگوی

 

راپورتر:اگر موافق باشید مصاحبه خودرا آغاز میکنم .

نویسنده : جناب وقتی نامی از مصاحبه برده می شود عرق سرد روی ناصیه ام پدید می آید، سرا پایم را ارتعاش فرا می گیرد، زبانم خشک وپیش نظرم روز روشن تاریک میشود، پاهایم از تحمل جسمم نا توان میگردد، خلاصه فکر میکنم تب لرزه مرگ به سرا غم آمده است.

راپورتر :عجب است، چرا چنین یک حالت برای شما پیدا میشود؟

نویسنده : آقای راپورتر پای صحبت نشستن کار ساده وبسیطی نیست چون مسؤولیت دارد و من از مسؤولیت میترسم به خاطریکه امروز بسیاری از مردم ما مسائل را به موازین نفع و ضررخود ارزیابی مینمایند و اگر جملهء ازپهلوی منافع شان رد شود وتماسی به منافع ویا اندیشه و ایدئولوژی شان بنماید جنجال بوجود می آید ومن نمیخواهم که جنجال برانگیز باشم.

راپورتر : ولی اگر بینی که نا بینا و چاهست اگر دستش نگیری تو گناهست

باز در این مورد شما چه عقیده دارید ؟

نویسنده بعد از یک خنده کوتاه میگوید: برادر عزیز، نظر من این است که ما عملاً در چاه هستیم ولی این حقیقت تلخ را قبول نداریم.

راپورتر: از این چه بهتر که شما همین حقیقت را ثابت کنید وسخن تانرا به کرسی بنشانید .

نویسنده : مشکل همین است. چون حقیقت تلخ است حقایق نیشهای آزار دهنده است، حقایق جرقه هایی هستند که اشتعال ایجاد میکنند، بارقهای هستند که وجود رامیسوزانند و دیو کینه را در اذهان بیدار مینمایند و دیو کینه آتش زاست که اگر مشتعل شد خا موش نمودن ان عمل سهل و ساده نیست.

راپورتر: پس چه باید کرد ؟

نویسنده: مصلحت را حضرت بیدل داده که فرموده است :

نجات گر طلبی خموشی گزین بیدل که در طریق سلامت خموشی استاد است

راپورتر : پس وظیفه اهل خبره وروشنفکران و قلم بدستان در اجتما عات بشری چیست؟ آیا اینها با وجایب اخلاقی و انسانی واجتماعی خود وداع نمایند ورسالت خودرا نادیده بگیرند؟

نویسنده: در صورت که مردم حقایق را نپذیرند به نظریات وپیشنهادات سالم وسازنده که محض به خاطر اصلاح وبهبود و ایجاد وحدت وصمیمیت بین برادران ارائه میشود قضاوت مغرضانه وناسالم صورت میگیرد در جایی که روی حقایق چشم پوشی میشود وظالم همیشه ظالم ومظلوم همیشه مظلوم اند وفریاد استغاثه طلبان به گوش کسی نمیرود و پول و واسطه حلال مشکلات بشمار می آید بنظر من خموشی استاد است.

راپورتر : با شما هم عقیده استم ولی باید قبول کرد که در جامعه ما واقع بینان هم کم نیستند.

نویسنده : بنظر من خیلی قلیل اند، حقیقت امر اینست که در شرایط امروز جامعه ما به علت ملاحظات سیاسی و ملحو ظات اجتماعی و بسیاری ازمسائل دیگر همهء چیزها به اساس ایدئولوژی های رنگارنگ و بوقلمون، سمت گرایی ها و مسایل زبانی و رابطه ها ومعامله گریهای مود روز ارزیابی میشود.

راپورتر : بیائید از این مسایل میگذریم، شما راجع به خود چیزی بگویید.

نویسنده : برادر عزیز مسایل شخصی من برای مردم چه دلچسپی خواهد داشت؟ این یک سوی قضیه است رخ دیگر قضیه اینست که بسیاری از اشخاص در مورد خود وگذشته های خود وکار وظایف خود به پیمانهء دروغ گفته اند که دیگر جای برای دروغ گفتن من باقی نمانده است.

راپورتر : جناب شما دروغ نگویید از حقایق حرف بزنید

نوینده :عرض کردم که حقایق را هم بسیاری از مردم حقیقت نمیدانند وقبول ندارند وبرای مردم دلچسپ نیست.

راپورتر : پس چه بهتر که راجع به مسایل صحبت کنید که برای مردم دلچسپ باشد. بنظر شما برای مردم ما چگونه مسایل دلچسپ است؟

نویسنده : اگر کلاه داران را کلاهش را وبی کلاه ها را موهایش را، ا گر تفنگ بدستان را تفنگش را اگر عینک داران را عینک هایش را و بی عینکهارا چشمهایش را، اگر بد عملان را اعمال بد شان را توصیف کنیم اگر بی کفایتهارا باکفایت، بیسواد ها را دانشمند، شاگردها را استاد، بی هنرها را هنرمند، قاچاقبران را تاجر، وطن فروشان را وطنپرست، چپاولگران و غارتگران را مبارزان، جاسوسان و اجنتهای بیگانگان راحافظ جان ومال مردم، دزدان را خدمت کاران وخدمتگزاران مردم و وطن بگوییم محبوب القلوب خواهیم بود زیرا حضرت بیدل گفته :

زمانه کج روشانرا به برکشد بیدل هرانکس راست بود خار چشم افلاک است راپورتر: پس بنظر شما رسالت مندان که در برابر وطن ومردم وطن مسؤولیت دارند سیاه را سفید و سفید را سیاه باید بگویند.

نویسنده : نی، عرض کردم که چیزهایی را که دیگران میخواهند من از گفتن ان عا جزم و چیزهای که من میخواهم بگویم به سلیقه دیگران موافق نیستند.

راپورتر : پس در مورد گذ شته ها صحبت کنید.

نویسنده : خردمندی گفته است: انانکه درباره گذشته ها فکر میکنند خردشان خلل دارد بخاطریکه گذشته گذشته است و بر نمیگردد.

راپورتر : پس در مورد حال چیزی بگویید.

نویسنده : چون خودت اهل ادب وسخن هستی فقط میگویم:

این سختی ایکه میکشم در تنگی قفس کفران نعمتیست که در باغ کرده ام

راپورتر : در باره این شعر اگر کمی صحبت کنید ممکن است؟

نویسنده : صحبت در این باره شامل منقولات است.

راپورتر : منقولات یا معقولات؟

نویسنده : اگر تکیه گا ه ما معقولات باشد دیگر جنجالی وجود نخواهد داشت. مشکل ما منقولات است. یکی از مشکلات بزرگ جامعه ما نقل وانتقال صحبتها و سخنهاست که به قول معروف از یک زاغ چهل زاغ ساخته میشود و مشکل دیکر اینکه ما هر نوع سخنان شیندگی را باور میکنیم و این موضوع سبب آزردگیها و شقاق و نفاق، خصومت و دشمنی و عقده مندی و عقده گشایی میشود و جنجالهای بزرگ به وجود می آید.

راپورتر: پس چاره چیست و چه باید کرد؟ بگذاریم که سیاه همیشه سیاه و سفید همیشه سفید باشد. آیا بگذاریم که قاچاقبران و سودپرستان، مغرضان و دشمنان مردم وطن ما هرچه خواسته باشند بکنند، بگذاریم که فرصت طلبان و ستیزه گران که مثل جوک به جان و مال مردم وطن چسپیده اند به کارشان ادامه بدهند؟ بگذاریم که مغرضان ستم پیشه به خاطر منافع خود، اخوت و برادری، صمیمیت و دوستی، وحدت و همدلی ما را اخلال کنند؟ بگذاریم که قانون شکنان و سوداگران قانون در کشور ما، در زیر چتر قانون و دموکراسی هرچه دل شان شد انجام دهند و با سرنوشت بیوسیله گان و بینوایان، غربت زدگان و بیچارگان، بیرحمانه و خاصمانه بازی نمایند؟

نویسنده: خودت مرا در دایرهء هیجان آوردی! حالا احساسات هیجان گرفتهء مرا در فضای بیکرانهء آزادی و دموکراسی به پرواز درآمده و بدون خوف و ترس فریاد میزنم:

ای وطن فروشان بی مایه و ای دشمنان فرومایهء افغانستان! شماها با سلطه بازیهای مغرضانه و با ماسکهای متظاهرانهء تان در بین ملت واحد و بهم جوش خوردهء ما دشمنی و نفاق ایجاد کرده اید، ما را علیه یکدیگر تحریک و دشمن یکدیگر ساختید، حالا ملت افغانستان دوست و دشمن خود را شناخته است، زهر تلخ نفاق و شقاق را چشیده و رنج بیوطنی و فراق دوستان را دیده است. حالا هرنوع خدعه و نیرنگ، بهم اندازی و تحریکات شیطنت آمیز شما نزد ملت افغانستان حربهء زنگار آلودیست که کاری از پیش برده نمیتواند. نقابهای شما از رویهای کثیف تان به زمین افتاده، شما افشا شده اید، شما را ملت شناخته، ملت با شما تصفیه حساب خواهد کرد.

راپورتر عزیز! پیش از این که سخنهای خودم را گفته باشم، چند دوبیتی رااز آقای پیدا که در تورنتو کانادا سروده است و با حقایق روز پهلو میزند، به صدای بلند میخوانم. این شاعر بادرد و صاحب احساس سروده است:

کرزی گریه کنان میگوید:

خلیل زادا چپن پوشم تو کردی غلام حلقه درگوشم تو کردی

ببین با این همه دست گدایی شریک کاسهء "بوشم" توکردی

وطن دوستان میگویند:

به ملا یک کف و سه چف رسیده به روشنفکر تنها پف رسیده

زدست این دو دسته فوج دیگر مثال فوج گرباچف رسیده

محرومان وطن میگویند:

هنر سالار (؟) عجب بازار داره که جا بر روی هر اخبار داره

چی سازد بیسواد بی غل و غش که یک سر داره، یک دستار داره

مردم میگویند:

گمانم باز همان آب و همان جوست که مردم میشود در آن پروپوست

به انجوها مبارک باد گویید که از کابینه بیرون شد بشردوست

اپرچونیست ها میگویند:

نمیدانم کی را رهبر بگیرم به عرض و طول یا لنگر بگیرم

همین بهتر که هرکی زور باشد به پهلویش نشینم زر بگیرم

 

و حالا راپورتر عزیز، نوشته کن. در همین فرصت نویسنده از خواب بیدار میشود و نفس زنان با خود میگوید: "خوب شد که تمام موضوعات در پردهء وهم بود، وگرنه زبان سرخ سر سبزم را میداد به باد."